سلام
امیدوارم که مطالب این وبلاگ مرحمی باشد بر دل های خسته
حتما به آرشیو هم سر بزنید.
درد من این است که در شهر کوران آینه شده ام
امیدوارم که مطالب این وبلاگ مرحمی باشد بر دل های خسته
حتما به آرشیو هم سر بزنید.
جدايي را نمي خواستم خدا كرد
نمي دانم كدام ناكس دعا كرد
بيا بلبل بناليم هر دوتايي
بناليم هر دو از درد جدايي
يار با ما بي وفايي مي كند
بي سبب از ما جدايي مي كند
شمع جانم را بشكست آن بي وفا
جايي ديگه روشنايي مي كند
مي كند با خويش و خود بيگانگي
با غريبان آشنايي مي كند
خدايا هر كه با من آشنا شد
نمي دانم چرا ازمن جدايي مي كند
نمي دانم از اول بي وفا بود
يا كه نازش كشيدم بي وفا شد
پرستوها چرا پرواز كرديد
جدايي را شما آغاز كرديد
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتي تا ته دلتنگيها
شايد از وسعت آن بود
که بي پاسخ مانده بود.
شیشه ای می شکند ...
یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟
مادری می گوید...شاید این رفع بلاست
یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی
مثل یک کودک شیطان آمد، شیشه ی پنجره را زود شکست.
کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرورشکست،
عابری خنده کنان می آمد...
تکه ای از آن را بر می داشت...
مرحمی بر دل تنگم می شد...
اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت،
قصه ام را نشنید... از خودم می پرسم
آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟
دل سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا؟؟
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد
طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم
یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم
یادمان باشد که در این بحردو رنگی و ریا
دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم
یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست
دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم
یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم
طلب سوختن بال و پر کس نکنیم
ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟
یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم
گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد
دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک
این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار
به تو ای عشق تو ای یار به تو ای بهر نیاز
یاد من هست که د یگر دل من تنها نیست
یاد من هست که دیگر دل تو مال من است
یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک
یاد تو باشم و هر دم بکنم راز و نیاز
یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم
هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم
عشق يعني سالهاي عمرسخت
عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ
عشق يعني خواستن له له زدن
عشق يعني سوختن پر پر زدن
عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق يعني تشنگي يعني سراب
عشق يعني لايق مريم شدن
عشق يعني با خدا همدم شدن
عشق يعني لحظه هاي بي قرار
عشق يعني صبر يعني انتظار
عشق يعني از سپيده تا سحر
عشق يعني پا نهادن در خطر
عشق يعني لحظه ي ديدار يار
عشق يعني دست در دست نگار
عشق يعني ارزو يعني اميد
عشق يعني روشني يعني سپيد
عشق يعني غوطه خوردن بين موج
عشق يعني رد شدن از مرز
به عشق گفتم : تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت ....
به احساس گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت ....
به وفا گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم اونم من رو تنها گذاشت و رفت....
ولي وقتي به تنهايي گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم ، موند و همدم و مونسم شد
من دلم مي خواهد خانه اي داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش دوستهايم بنشينند آرام گل بگویند و گل بشنوند
هرکسي مي خواهد وارد خانه ی پراز عشق و صفاي من گردد
يک سبد بوي گل سرخ به من هديه کند
شرط وارد گشتن شست و شوي دلهاست
شرط آن داشتن يک دل بي رنگ و رياست
بر درش برگ گلي مي کوبم
روي آن با قلم سبز بهار مي نويسم
اي يار خانه ی ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانه ی دوست کجاست؟
و من براي زندگي تو را بهانه مي كنم
بگي :عشق ...
چقدر سخته وقتي كه كادو تولدت كه هميشه كلي واست عزيزه بي وفايي باشه ...
چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ...
چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه ...
ولي سخت تر از همه اينه كه تو جاده هاي عاشقي به تابلوي عبور ممنوع بخوري
به همون تابلويي كه هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته ...
عشق ممنوع
سرنوشت سه دفعه بهت دروغ می گه
اولين بار وقتی به دنيات مياره....
دومين بار وقتی عاشقت می کنه.....
سومين بار هم زندگی رو ازت ميگيره تا بفهمی همش خواب بود و بس...
ولی می تونم باهات گریه کنم
اگه یه روز نخواستی به حرفای کسی گوش کنی
خبرم کن قول می دم که خیلی ساکت باشم
اگه یه روز خواستی در بری حتما خبرم کن قول نمیدم که ازت بخوام وایسی
اما می تونم باهات بدوم
اما اگه یه روز سراغمو گرفتی و خبری نشد
سریع به دیدنم بیا احتما لا بهت احتیاج دارم
براي فهميدن ارزش ده سال: از زوجهاي تازه طلاق گرفته بپرس.
براي فهميدن ارزش چهار سال: از فارغ التحصيل دانشگاه بپرس.
براي فهميدن ارزش يك سال: از دانش آموزي كه در امتحانات پايان سال مردود شده بپرس.
براي فهميدن ارزش نه ماه: از مادري كه نوزاد مُرده به دنيا آورده بپرس.
براي فهميدن ارزش يك ماه: از مادري كه نوزاد زودرس به دنيا آورده بپرس.
براي فهميدن ارزش يك هفته: از سردبير يك روزنامه هفتگي بپرس.
براي فهميدن ارزش يك ساعت: از عاشقاني كه در انتظار يكديگر به سر بردهاند، بپرس.
براي فهميدن ارزش يك دقيقه: از شخصي كه قطار، اتوبوس يا هواپيما را از دست داده بپرس.
براي فهميدن ارزش يك ثانيه: از بازمانده يك تصادف بپرس.
براي فهميدن ارزش يك دهم ثانيه: از شخصي كه در المپيك مدال نقره به دست آورده بپرس.
براي فهميدن ارزش يك دوست: از كسي كه آن را از دست داده بپرس.